توبه

خدایا مرا به اندازه ی چشم برهم زدنی برخودم وامگذار

كاشكي امشب حسش بود نماز شب ميخواندم.حسش را بايد خودم بوجود بيارم تا بتونم هفتاد بار استغفار كنم تا خدا منو ببخشه.مي دانم كه نااميدي از درگاه خدا گناه كبيره هست.پس توكل با خدا   يا علي عليه السلام مدد

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390| ساعت 1:56| توسط امید| |

تولد و نسب
علی ابن ابیطالب، امام اول تشیع و داماد، پسرعمو و برادر دینی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. کنیه اش "ابوالحسن" است و القاب مختلفی همچون امیر المومنین دارد. امام علی چهارمین خلیفه اسلامی است. امام علی در روز جمعه سیزدهم رجب سال سی ام پس از عام الفیل (ده سال قبل از بعثت محمد) در مکه، در داخل کعبه به دنیا آمد. هیچ کس قبل از او و بعد از او، در این خانه خدا تولد نیافته است و این نشانگر موهبت و احترام و توجه خاص خداوند به وجود علی و بیانگر مقام بسیار ارجمند اوست. حضرت علی نخستین فرزند خانواده هاشمی است که پدر و مادر او هر دو فرزند هاشم هستند. پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم است و مادر او فاطمه بنت اسد فرزند هاشم می باشد. خاندان هاشمی از لحاظ فضائل اخلاقی و صفات عالیه انسانی در قبیله قریش و در دیگر طوایف عرب، زبانزد خاص و عام بوده است. فتوت، مروت، شجاعت و بسیاری از فضایل دیگر اختصاص به بنی هاشم داشته است. تمام این فضیلتها در مرتبه عالی در وجود حضرت علی موجود بوده است.

::ادامه مطلب::
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390| ساعت 16:3| توسط امید| |

شب آرزوهاست

باید دری برای مناجات وا شود

تا درد بی دوای گناهم دوا شود

باید کسی که نزد خدا دارد ابرو

وقت سحر به یاد دلم در دعا شود

خدایا

آرزو می کنم ، آنچه را آرزو کنم ، که تو دوست داری

و آن آرزو را اجابت نمایی که نیک فرجامم نماید .

لیله الرغائب شب آرزوهاست

برای اجابت آرزوهای هم آرزو کنیم . . .


نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390| ساعت 18:25| توسط امید| |

اتل متل يه بابا
دلير و زار و بيمار
اتل متل يه مادر
يه مادر فداكار

اتل متل بچه‌ها
كه اونارو دوست دارن
آخه غير اون دوتا
هيچ كسي رو ندارن

مامان بابا رو مي‌خواد
بابا عاشق اونه
به غير بعضي وقتا
بابا چه مهربونه

وقتي كه از درد سر
دست مي‌ذاره رو گيجگاش
اون باباي مهربون
فحش مي‌ده به بچه‌هاش

همون وقتي كه هرچي
جلوش باشه مي‌شكنه
همون وقتي كه هرچي
پيشش باشه مي‌زنه

غير خدا و مادر
هيچ‌كسي رو نداره
اون وقتي كه باباجون
موجي مي‌شه دوباره

دويدم و دويدم
سر كوچه رسيدم
بند دلم پاره شد
از اون چيزي كه ديدم

بابام ميون كوچه
افتاده بود رو زمين
مامان هوار مي‌زد
شوهرمو بگيرين

مامان با شيون و داد
مي‌زد توي صورتش
قسم مي‌داد بابارو
به فاطمه ، به جدش

تو رو خدا مرتضي
زشته ميون كوچه
بچه داره مي‌بينه
تو رو به جون بچه

بابا رو كردن دوره
بچه‌هاي محله
بابا يه هو دويد و زد تو ديوار با كله

هي تند و تند سرش رو
بابا مي‌زد تو ديوار
قسم مي‌داد حاجي رو
حاجي گوشي رو بردار

نعره‌هاي بابا جون
پيچيد يه هو تو گوشم
الو الو كربلا
جواب بده به گوشم

مامان دويد و از پشت
گرفت سر بابا رو
بابا با گريه مي‌گفت
كشتند بچه‌هارو 

بعد مامانو هلش داد
خودش خوابيد رو زمين
گفت كه مواظب باشين
خمپاره زد، بخوابين 

الو الو كربلا
پس نخودا چي شدن؟
كمك مي‌خوايم حاجي جون
بچه‌ها قيچي شدن

تو سينه و سرش زد
هي سرشو تكون داد
رو به تماشاچيا
چشاشو بست و جون داد

بعضي تماشا كردن
بعضي فقط خنديدن
اونايي كه از بابام
فقط امروز و دیدند

سوي بابا دويدم
بالا سرش رسيدم
از درد غربت اون
هي به خودم پيچيدم

درد غربت بابا
غنيمت نبرده
شرافت و خون دل
نشونه‌هاي مرده

اي اونايي كه امروز
دارين بهش مي‌خندين
براي خنده‌هاتون
دردشو مي‌پسندين

امروزشو نبينين
بابام يه قهرمونه
يه‌روز به هم مي‌رسيم
بازي داره زمونه

موج بابام كليده
قفل در بهشته
درو كنه هر كسي
هر چيزي رو كه كشته

يه روز پشيمون مي‌شين
كه ديگه خيلي ديره
گريه‌هاي مادرم
يقه تونو مي‌گيره

بالا رفتيم ماسته
پايين اومديم دروغه
مرگ و معاد و عقبي
كي ميگه كه دروغه؟

ابوالفضل سپهر

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390| ساعت 14:48| توسط امید| |

بعضی روزها در عالم هستند که خدا بی حساب و کتاب بنده هایش را می بخشد .  

بعضی روز ها هستند که درهای رحمت به روی همه بازند  .             

بعضی از روز ها هستند که شیطان نا امید و حقیر گوشه ای می نشیندو می بیند که خدا سفره ی رحمت و کرامتش را پهن کرده است تا به اشاره ای ، به نگاهی ویا به اشک ودعایی هرچه بدی وپلیدی هست از صفحه ی اعمالت پاک کند ....     

در این روز باید با خدای خودت خلوت کنی و هر چه دل تنگی است با او در میان بگذاری . حتی سقف خانه هم نمی تواند تو را از خدایت جداکند.

نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390| ساعت 19:12| توسط امید| |

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد
نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1390| ساعت 10:26| توسط امید| |

نمی دانم چرا به راحتی گناه می کنم..شاید از خدا نمی ترسم.باید از خدا خوف داشت تا گناه نکرد.ابتدا از گناهان کوچک شروع شد و بعد که آلوده شدم هیچ ترسی از انجام گناهان بزرگ نداشتم.آری گناهان کوچک جسارت انسان را برای انجام گناه بزرگ زیادتر می کند و نترسیدن از خدا نیز آدم را به منجلاب گناه می اندازد

شاید از خدا نمی ترسم

شاید از خدا نمی ترسم

مهربانی خدا هم حدی دارد

لطف حق با تو مداراها کند   چون که از حد بگذرد رسوا کند

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390| ساعت 10:32| توسط امید| |

اول: عبادت پیغمبر (ص)
عبادت پیغمبر (ص) هم استثنایی بود. نماز شب كه بر پیغمبر واجب بوده و خدا از او خواست كه «نِصْفه اوانقص منه الا قلیلا» كه نیمی از شب یا اندكی كمتر از آن را قرآن و نماز بخواند. خداوند در قرآن می‌فرماید: «ان ربك یعلم أنك تقوم ‌ادنی من ثلثی اللیل و نصفه و ثلثه و طائفة من الذین معك» (مزمّل 20).
حضرت علی (ع‌) در یكی از جنگها می‌گوید كه همه خوابیده بودند اما پیغمبر مشغول عبادت بود «لقدر أیتنا و ما فینا قائم الا رسول الله ص تحت الشجرة یصلّی و یبكی حتی اصبح»‌.
در میان ما تنها كسی كه ایستاده و زیر یك درخت نماز می‌خواند و تا صبح گریه می‌كرد، پیامبر بود. ابوذر هم كه خود آیتی در زهد و عبادت بود می‌گوید: «صلیت مع النبی فی بعض اللیل فقام یصلی فقمت معه حتی ‌جعلت اضرب رأسی الجُدُرات من طول صلاته»‌.
یك شبی با آن حضرت نماز می‌خواندم‌، آن قدر ایستاد و نماز خواند كه ‌من خسته شده سرم را به دیوار گذاشتم‌. همین نماز شب بود كه پیامبر را به مقام محمود، یعنی مقام شفاعت رساند و این سفارش حق تعالی بود كه‌ «و من اللیل فتهجد به نافلة لك عسی أن یبعثك مقاما محمودا».

نافله شب را به جای آر باشد كه خداوند تو را به مقام محمود برساند.
(عطاء بن ابى ریاح) مى‌گوید: روزى نزد عایشه رفتم، از او پرسیدم: شگفت انگیزترین كارى كه در عمرت از پیامبر اسلام (ص) دیدى چه بود؟ گفت:

كار پیامبر همه‌اش شگفت انگیز بود، ولى از همه عجیبتر اینكه: شبى از شبها كه پیامبر به استراحت پرداخته بود، هنوز آرام نگرفته بود كه از جا برخواست و وضو گرفت و به نماز ایستاد و آن قدر در حال نماز اشك ریخت كه جلوى لباسش از اشك چشمش تَر شد، سپس سر به سجده نهاد و چندان گریست كه زمین از اشك چشمش تَر شد و همچنان تا طلوع صبح منقلب و گریان بود. هنگامى كه (بلال) او را به نماز صبح خواند، پیامبر را گریان دید. عرض كرد: چرا چنین گریانید؟ شما مشمول لطف خدایید؟ فرمود: آیا نباید بنده شكر گزار خدا باشم؟

دوم: عبادت حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)
از كنیز امیرالمؤ منین، (ام سعید) پرسیدم كه امیرالمؤمنین در ماه رمضان چگونه و چه مقدار نماز مى‌خواند؟ او گفت: رمضان و شوال حضرت فرقى نداشت؛ او تمام شب را به نماز خواندن مى‌گذراند.
همچنین از خصال نقل مى‌كند و در نهج البلاغه نیز همین مضمون وارد شده است به سندى از نوف بكالى:
قال: «بت لیلة عند امیرالمؤ منین علیه السلام فكان یصلى اللیل كله و یخرج ساعة بعد ساعة فینظر الى السماء و یتلوا القرآن»:
قال: «فمربى بعد هدء من اللیل فقال لى یانوف اراقد انت ام رامق؟ فقلت رامق ارمقك ببصرى یا امیرالمؤ منین! قال یا نوف! طوبى للزاهدین فى الدنیا الراغبین فى الاخرة اولئك الذین اتخذوا الارض بساطا و ترابها فراشا و ماءها طیبا و القرآن شعارا و الدعاء دثارا و قرضوا من الدنیا قرضا على منهاج عیسى بن مریم ان الله عزوجل اوحى الى عیسى بن مریم: قل للملاء من بین اسرائیل لایدخلوا بیتا من بیوتى الا بقلوب طاهرة و ابصار خاشعة، واكف نقیه و قل لهم: «اعلموا انى غیر مستجیب لاحد منكم دعوة ولاحد من خلقى قبله مظلمة».
نوف مى‌گوید: یك شب تا صبح در خدمت امیرالمؤمنین علی (ع) بیدار بودم. دیدم حضرت تمام شب را به نماز گذرانید، و هر ساعت بیرون مى‌رفت و نگاه به آسمان مى‌نمود و قرآن تلاوت مى‌كرد. او گفت: پس از آن كه سكوت شب فراگیر شد، امیرالمؤمنین علیه السلام از كنارم گذشت و فرمود:

اى نوف! خوابى یا بیدار؟ گفتم: بیدارم یا امیرالمؤ منین! و توجهم كاملا به شما است.
فرمود: اى نوف! خوشا به حال آنان كه از دنیا بریدند، و به آخرت دل بستند. آنهایى كه زمین را براى خود فرش و خاكش را زیر انداز و آب آن را بهترین خوراك و قرآن را زینت و لباس و دعا را شعار خود قرار دادند و چنان از دنیا دل كندند كه عیسى بن مریم علیه السلام دل برید.

به درستى كه خداى عزوجل به عیسى خطاب كرد كه به گروهى از بنى اسرائیل بگو: به هیچ خانه‌اى وارد نشوند، جز با دل پاك، و چشم اشكبار، و دست پاكیزه، و به آنان بگو: كه بدانند به درستى كه من دعاى فردى كه به بنده گانم ستم كرده است را مستجاب نمى‌كنم.

سوم: علّت گریه حضرت علی (ع)
ابود رداء روایت كرده كه «شب امیرالمؤمنین علی (ع) را دیدم كه از مردم كناره گرفته و در مكان خلوتی مشغول مناجات با پروردگار است در حالیكه او در محراب عبادت ایستاده بود اشكهایش بر روی صورتش می‌غلطید مانند مارگزیده به خود می‌پیچید و مانند مصیب دیده‌ها گریه می‌كرد و می‌گفت: «آه! آه! از توشه اندك و سفر طولانی و انیس و همنشین كم! آه از آتش كه جگرها را بریان كند و پوست بدن را پُر كند، آن از آتشی كه خرمن گستراند».
ناگاه دیدم صدا خاموش شد. گفتم حتماً حضرت را خواب برده است رفتم تا آن حضرت را بیدار كنم چون ایشان را حركت دادم دیدم همچون چوب خشك شده است، گفتم بلكه امام از دنیا رفته است و به خانه آن حضرت رفتم و فاطمه (س) را از این امر آگاه ساختم، ایشان فرمودند:

«این حالتی است كه از ترس خدا هر شب بر او عارض می‌شود».
پس وای بر حال ما كه اینگونه به نمازهای واجبمان كم توجّهی كمی می‌كنیم چه رسد به سایر عبادات.

و ای به حال ما كه هنوز باور نكرده‌ایم باید توشه فراوانی برای راه طولانی برداریم.

چهارم: درخواست مهلت امام حسین (ع) براى خواندن نماز
- درخواست مهلت براى خواندن نماز و ... در عصر روز تاسوعا وقتى كه دشمن تصمیم گرفت حمله بر لشكریان امام حسین (ع) را آغاز كند، حضرت به برادرش (اباالفضل علیه السلام) فرمود: (به سوى آنان برو و اگر مى‌توانى كار را به فردا واگذار، تا امشب را به نماز و نیایش و طلب آمرزش از او سپرى كنیم، خدا مى‌داند كه من نماز، تلاوت قرآن، بسیارىِ دعا و درخواست آمرزش را دوست دارم).
- امام حسین (ع) و یارانش در شب عاشورا در شرح حال امام حسین علیه السلام و یارانش (در شب عاشورا) چنین مى‌خوانیم: آن شب، صداى ناله و زمزمه و نیایش حسین و یارانش تا بامداد همچون آواى زنبور عسل به گوش مى‌رسید، گروهى در ركوع بودند و برخى سجده مى‌كردند و دیگران ایستاده و یا نشسته به عبادت سرگرم بودند.
آن شب سى و دو نفر از سربازان (عمر سعد) كه گذارشان به خیمه‌هاى امام حسین (ع) افتاد تحت تأثیر این شور و حال قرار گرفتند.

پنجم: نماز شب حضرت زهرا (س)
امام حسن مجتبی (ع) می‌فرماید: «در دوران كودكی شب بیدار ماندم و به نظاره مادرم زهرا (س) درحلیكه مشغول نماز شب بود، گذراندم.
پس از آنكه نمازش به پایان رسید، متوجّه شدم كه در دعاهایش یك یك مسلمین را نام می‌برد و آنها را دعا می‌كند، خواستم بدانم كه درباره خودش چگونه دعا می‌كند. اما با كمال تعجّب دیدم كه برای خود دعای نكرد.
فردا از او سؤال كردم: «چرا برای همه دعا كردی، امّا برای خودت دعا نكردی؟».
فرمود: «پسرم، اول همسایه بعد خودت».
پیامبر اكرم (ص) فرمودند: «اما دخترم فاطمه (س) پس به راستیكه او سیّده زنان عالیمان از اوّلین و آخرینشان می‌باشد».
تا آنجا كه فرمود: «زمانیكه در محرابش در مقابل پروردگار (جلّ جلاله) می‌ایستد، نورش برای ملائكه‌ها پرتوافكنی می‌كند، آنچنانكه ستارگان آسمان برای اهل زمین نورافكنی می‌نمایند و خداوند متعال به ملائكه‌هایش می‌فرماید: «ای ملائكه من! بنگرید به اَمَه و كنیز من فاطمه سیّده كنیزانم، كه در مقابل من به عبادت ایستاده، به طوری كه بدنش از ترس مقام من می‌لرزد. و با تمام وجود و قلبش بر عبادت و اطاعتم روی آورده، شما فرشتگانم را شاهد می‌گیرم كه خواهیم شد!».
- فاطمه زهرا (س) از پدر بزرگوار خود درخواست انگشتری نمود. آن جناب فرمود: ‌بهتر از انگشتری به تو نیاموزم؟ هنگامی كه نماز شب خواندی، از خداوند بخواه، به آرزوی خود می‌رسی».
در دل شب،‌ پس از ادای نافله، دست به درگاه خدا دراز كرد و درخواست انگشتری نمود. هاتفی گفت: «‌فاطمه! آنچه خواستی، در زیر مصلّی آماده است».
دختر پیغمبر (ص) دست به زیر جانماز برد. انگشتری بی‌مانند از یاقوت مشاهده كرد، آن را برداشت.
همان شب در خواب دید وارد قصرهای بهشتی گردید در سوّمین قصر تختی را دید كه بر سه پایه ایستاده است.
فرمود: «‌این قصر متعلق به كیست؟».
گفتند: «‌از آن دختر پیغمبر فاطمه زهرا (س) است».
جواب دادند: «‌چون صاحبش در دنیا انگشتری خواسته است، به جای آن پایه‌ای از این سریر كسر گردیده است».
در این هنگام از خواب بیدار شد.
فردا صبح، خدمت پیامبر (ص) شرفیاب گردید و داستان خواب را شرح داد.
حضرت فرمود: «‌ای بازماندگان عبدالمطلب برای شما دنیا جایز نیست. شما را بهشت جاویدان سزاوار است. وعده‌گاهتان آنجاست.

دنیای فانی را برای چه می‌خواهید؟».
سپس رو به زهرا (س) كرده، فرمود: «‌دخترم، انگشتر را به جای خود برگردان».
همان شب فاطمه زهرا (س) انگشتر را زیر مصلی نهاد. در خواب دید وارد قصرهای شب گذشته شد، ولی تخت را با چهار پایه مشاهده فرمود.
پس از سوال گفتند: «چون انگشتر را برگردانیدی، پایه تخت نیز به جای خود برگشت».

ششم: امام هادی (ع) و نماز شب
قطب راوندی گفته در اخلاق و حالات حضرت امام هادی (ع) كه وقتی شب فرا می‌رسد رو می‌كرد به قبله و مشغول عبادت می‌گشت و ساعتی از عبادت باز نمی‌ایستاد. و بر تن شریفش جبه‌ایی بود از پشم و سجّاده‌اش بر حصیری بود و پیوسته لب مباركش در تسبیح ذكر خدا بود.
و همچنین آمده است چندین نوبت كه متوكّل ملعون افرادی را برای تفتیش و بازرسی به منزل آن حضرت فرستاد بود، مأموران متوكّل در هر دفعه كه وارد خانه می‌شدند می‌دیدند كه اما بر روی سجّاده حصیری‌اش مشغول عبادت و نماز خواندن بود. و یا قرآن تلاوت می‌كرد.
نماز شب امام هادى (ع) هنگام شب به درگاه خدا وى مى‌آورد و شب را با حالت خشوع، به ركوع و سجود سپرى مى‌كرد و بین پیشانى نورانى‌اش و زمین، جز سنگریزه و خاك حایلى وجود نداشت و پیوسته با خدایش در مناجات بود و عرض مى‌كرد: (اِلهى مُسیى ءٌ قَدْ وَرَدَ وَ فَقیرٌ قَدْ قَصَدَ...) پروردگارا! گنهكارى بر تو وارد شده و تهیدستى به تو روى آورده است؛ تلاشش را بى‌نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرار ده و از لغزشش در گذر.

هفتم: جوانی كه با نماز قلبش منوّر بود
از حضرت امام صادق (ع) روایت شده كه روزی حضرت رسول اكرم (ص) به عنوان نماز صبح به مسجد تشریف بردند، بعد از نماز جوانی را دیدند به نام (حارثة بن مالك) كه رنگی زرد و بدنی ضعیف داشت، آنقدر بی‌خوابی كشیده و گریه كرده بود كه چشمهایش در حدقه فرو رفته بود.
حضرت به او نزدیك شد و فرمود: «چگونه صبح كرده‌ای و حالت چگونه است؟».
عرض كرد: «یا رسول الله صبح كردم در حالیكه یقین دارم».
حضرت با تعجّب فرمود: «هر چیزی علامتی دارد، علامت یقین شما چیست؟».
عرض كرد: «نشانه یقین من بی‌خوابی شبهای من است كه بیدار می‌مانم برای نماز و عبادت (هر شب را نماز برپا می‌دارم) و روزهای گرم روزه می‌گیرم و دلم از دنیا روی گردانیده و به متاع دنیا كراهت می‌ورزم، یا رسول الله! یقین من، به مرتبه‌ای رسیده كه گویا می‌بینم عرش خداوند را كه برای برای حساب در محشر نصب كرده‌اند و مردم محشور شده من نیز در میان ایشان هستم و می‌بینم اهل بهشت را كه متنعّم به انواع نعمتها هستند و بر كرسی‌ها نشسته و با هم تعارف می‌كنند. و همچنین می‌بینم اهل جهنّم را كه در میان جهنّم معذّبند و گویا در گوشم زفیر آتش است.
حضرت به اصحاب فرمود: «این بنده‌ای است كه خداوند دل او را به نور ایمان منّور گردانیده است». بعد فرمود «ای جوان به همین حال باش.»
عرض كرد: «یا رسول الله دعا كن كه خداوند متعال شهادت را نصیب من گرداند». حضرت دعا كرد و پس از چند روزی با جناب جعفر به جهاد رفت و بعد از نُه نفر شهید شد.

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390| ساعت 10:44| توسط امید| |

سلامی چو بوی خوش آشنایی بدان مردم دیده روشنایی
درودی چو نور دل پارسایان بدان شمع خلوتگه پارسایی
نمی‌بینم از همدمان هیچ بر جای دلم خون شد از غصه ساقی کجایی
ز کوی مغان رخ مگردان که آن جا فروشند مفتاح مشکل گشایی
عروس جهان گر چه در حد حسن است ز حد می‌برد شیوه بی‌وفایی
دل خسته من گرش همتی هست نخواهد ز سنگین دلان مومیایی
می صوفی افکن کجا می‌فروشند که در تابم از دست زهد ریایی
رفیقان چنان عهد صحبت شکستند که گویی نبوده‌ست خود آشنایی
مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع بسی پادشایی کنم در گدایی
بیاموزمت کیمیای سعادت ز همصحبت بد جدایی جدایی
مکن حافظ از جور دوران شکایت چه دانی تو ای بنده کار خدایی
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390| ساعت 14:54| توسط امید| |

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی

این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه

این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع

این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان! به نیکی خواهم دعای سیف

یک روز بر زبان شما نیز بگذرد


شعر از سیف فرغانی
نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1390| ساعت 10:28| توسط امید| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست